تبلیغات
♥کـآرتـوכּ و اכּـیـمـﮧ♥ - فن فیکشن شوالیه خون آشام قسمت اول:جادوگر؟
♥بهترین کارتون ها و انیمه ها از سراسر دنیا♥

فن فیکشن شوالیه خون آشام قسمت اول:جادوگر؟

جمعه 2 فروردین 1392 04:44 ب.ظ

نویسنده : Roronoa Erica
ارسال شده در: داستان و داستانک ها! ،

سلومممممممممممممممممممممممممم خوفین؟؟؟؟؟؟؟؟

من الان رشت تشریف دارم و کمی هم سرعتم کمه پس نمیتونم خیلی بیامممممم!

ولی سیزده به در درست میشه!

خوب برو ادامه که یه فن فیکشن از شوالیه خون اشام گذاشتم برین ادامه

میدونم چرته ولی کار دیگه ای نمیتونم دیگه بکنم:

از زبان یومی(شخصیت ساختگی خودم):

صدای دعوا تو خونمون میومد رفتم چک کردم که چه خبره...

دیدم خواهرم دوقولوم میناکو و برادرم تاداشی بازم دارن دعوا میکنن و به هم دیگه جادو ژرت میکنن

من:دیوونه ها چیکار میکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اون دو هم محل نذاشتن و بعد مثل خل و چلا میدون دنبال هم!

بعدش یهو به نا خداگاه وارد یه مهمونی بالماسک که مخصوص خون آشاما بود میشن منم مجبور شدم دنبالشون کنم

خونآشاما هم ور ور ما رو نگاه میکردن ... بعد یهو موقع دویدن به یه آقایی برخورد کردم که بعد منو بلند میکنه و میگه:چی شده چرا شما سه تا اینطوری میکنین حالت خوبه؟؟

من:امممم اون دو تا دیوونه ها دعواشون اینطوریه به خدا خیلی اعصابم خورده..

اون آقا:خوب خودتو کنترل کردی..راستی اسمت چبه؟

من:یومی ماشیما

اون آقا:مال این مدرسه ای...

من:هممممممقراره ثبت نام کنم ولی نمیدونم که شیفت روز برم یا شیفت شب.......راتی اسم شما چیه؟

اون:من تاکوما ایچیجو هستم...شیفت روز خوبه...به نهفعتونه شیفت روز ثبت نام کنین

من:آره ولی شیفت روزیا همه انسانن!!من با اونا کنار نمیام

ایچیجو ی بدبخت جا خورد و گفت:امممممم میگم شما به نظر نمیاد خون آشام باشین پس...

من:اهم من جادوگرم

ایچیجو هم ترسید چون ماشاالله نمیدونست چیززی به اسم جادوگر واقعی باشه!!!!!!!!!

من:خوبید؟

ایچیجو:کانامه ساما!!!

کانامه:اوه چی شده؟

تاکوما ایچیجو:این جادوگره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کانامه:جادوگر..امام من همچین چیزی تا حالا تو عمرم ندیدم راست میگی خانم؟؟؟

من:ای بابا ما چقدر نسل پنهونی هستیما..ن پ الکی میگم

ایچیجو:با کانامه ساما اینطوری صحبت نکن

من:وا..چیه مگه نکنه..وای کورانم کانامه شرمندم

کانامه:مهم نیست..خانم اگه راست میگی جادو کن

منم گفتم:باش...

میخواستم بکنم که یهو صدا ی جییغ میاد

ما رفتیم ببینیم چه خبره و همینطور که معلوم بود این دو خواهر و برادر خلم ژنجره رو شکوندن

من:وایییییییییییییییییییی!!!!!!!!!!!!!!!!!

مینماکو و تاداششی تقصیر رو گردن هم انداختن...

من:خلاااااااااااااا

کانامه:اروم باشین خانم چرا شما ها اینجایین؟!

من:هممممم به خاطر دعوا ی این....بهتره چیز خیلی بدی نگم بد اموزی داره!

کانامه:اهان

من:یالا معذرت خواهی کنین!!!!!

تاداشی و میناکو:معذرت میخوام

ایچیجو:خوب یومی میخوای شیفت شب ثبت کنی؟

من:آره

ایچیجو:این دو چی

من:نه...اینا میرن یه جا دیگه!

ایچیجو:اهان بفرمایید که میخوایم بریم پیش مدیر اکادمی

من:اهان..فقط میشه اول یه خواهشی بکنم

ایچیجو:بله

من:تورو خدا رسمی حرف نزن راحت باش!

ایچیجو:باشه یومی چان

بعدم یه لبخندی زد منم قلبم تند زد و بعد...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خو چطور بید؟؟؟؟؟؟؟؟

امیدوارم خیلی حوصلتونو سر نبرده باشه

راستی میگم عیدی چی چی گرفتین؟؟؟

خو من برم بای

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 17 خرداد 1392 05:12 ب.ظ